+ نوشته شده توسط ارمیا در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت
5:33 بعد از ظهر |
سر بر زمین افکند و گفت خود کرده را تدبیر نست
گفتم بیا دربند کش این بنده ی فرار را
گفتا اگر عاشق شوی کار با زنجیر نیست
گفتم که دیگر گو بیا افتاده ام از چشم تو
با غم نگاهم کرد و گفت مهدی
ز نوکر سیر نیست