
عـلامه مجلسى , پس از عرضه روايات رجعت مى گويد: «براى كسانى كه به گفتار ائمه اطهار (ع ) ايمان دارند ، جاى شك و ترديد باقى نمى ماند كه مساله رجعت , حق است ؛زيرا روايت وارده در اين بـاب از ائمه اطهار (ع )
در حد تواتر است , و نزديك به دويست روايت وارد شده است كه در اين امر صـراحت دارند ؛
علامه مجلسى در اين رابطه مى فرمايد: اگر احاديث رجعت متواتر نباشد، ديگر در هيچ مورد نمى توان ادعاى تواتركرد. (1)
و اين روايات راچهل و اندى از بزرگان علما و محدثين عاليقدر در بيش از پنجاه كـتـاب مـعـتـبـر روايـت كرده اند. »
آنگاه يك به يك نام اين بزرگان را برمى شمرد:
امثال صدوق , كـلـيـنـى ,طـوسى , علم الهدى , نجاشى , كشى , عياشى , قمى , مفيد, كراجكى , نعماتى ,
صفار,ابن قـولـويه , ابن طاووس , طبرسى , ابن شهرآشوب و راوندى
سپس از كتابهايى كه درخصوص مساله رجعت نگاشته شده ياد مى كند . (2)
شيخ حر عاملى دركتاب ايقاظ، 520 حديث پيرامون رجعت نقل كرده است . (3)
واز محدث جزايرى در شرح تهذيب نقل شده كه 620 حديث در پيرامون رجعت ديده است . (4)
...
آنچه که از روایات استفاده می شود آنست که رجعت برای افرادی که به حق اهل البیت علیهم السلام و پیامبران الهی ظلم کرده است جنبه اجباری دارد چون بر اساس روایات چنین افرادی باید سزای عمل خود را ببینند
- امام صادق (ع)
فرمودند:نخستین کسی که در مورد او محکمه ی عادلانه در حکومت مهدی (عج)
تشکیل می شود محسن فاطمه است که بین او و قاتلش محکمه برگزار می شود . قنفذ و همراهش آورده می شوند و با تازیانه هایی از آتش شلاق می خورند که اگر یکی از آن شلاقها بر دریا زده شود همه ی اقیانوسهای جهان از مشرق تا مغرب به جوش می آید.و اگر یکی از آنها به یکی از کوههای دنیا بخورد ذوب خواهد شد و به خاکستر مبدل می گردد آن دو نفر با این تازیانه شلاق می خورند.(۱)
در حدیث دیگری پرده از نام زنی برداشته شده که .....

فدک عالم را از تو گرفته اند مگر نمی دانندعالم فدک فاطمه است![]()
وارث بي نشاني ها
سلام! وارث تنهاي بي نشاني ها
خداي بيت غزل هاي آسماني ها
نيامدي و كهنسال هايمان مردند
شكسته، پير و مريضند نوجواني ها
چقدر تهمت ناجور بارمان كردند!
چقدر طعنه كه: « ديوانه ها ، رواني ها !
كسي براي نجات شما نمي آيد
كسي نمي رسد از پشت ندبه خواني ها»
مسيح آمدني! سوشيانت ! اي موعود
تو هر كه هستي از آن سوي مهرباني ها :
: بگو به حرف بيايند مردگان سكوت
زبان شوند و بگويند بي زباني ها
هنوز پنجره ها باز مي شوند و هنوز
تهي ست كوچه از آواز شادماني ها
و زرد مي شود و دانه دانه مي افتد
كنار پنجره ها برگ شمعداني ها ...